ورود |عضويت يكشنبه 01 اردیبهشت ماه 1398
 

سيماي امام‏ هادي‏ (ع)

. ولادت‏

1. تولد 15 ذي الحجة 212 هجري در يكي از محله ‏هاي مدينه به نام صريا

. نام والقاب‏

نام: علي، كنيه: ابوالحسن ثالث (امام هفتم ابوالحسن اول- امام رضا (ع) ابوالحسن ثاني)

لقب: هادي، نقي، مرتضي، فقيه، امين و متوكل. البته متوكل عباسي از اين لقب حضرت ناراحت بود.

. نام مادر

نام مادر: سمانه معروف به سيده، كنيزي از اهل مغرب بود. امام هادي (ع) فرمود:" مادرم به حق من عارف است و اهل بهشت است، شيطان به او نزديك‏نمي‏شود، حيله جباري به او نمي‏رسد، او زير نظر خدا محفوظ است و از مادران صديقين و صالحان كمتر نيست." انوار الهية، ص 136

(ناگفته نماند در حالات مادر حضرت رضا (ع) آمده كه مادر هفت امام از امامان كنيز بوده‏اند و ظاهرا با اين كار خواسته‏اند تبعيض نژادي رابشكنند.)

ولادت امام هادي (ع) 15 ذي الحجة 212 در روستايي در نزديكي مدينه كه حضرت موسي بن جعفر (ع) احداث كرده بود به نام (صريا).

كَانَ مَوْلِدُ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ (ع) بِصَرْيَا مِنْ مَدِينَةِ الرَّسُولِ (ص) لِلنِّصْفِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ مِائَتَيْن‏ إرشاد مفيد، ج 2،

ص 297.

شهادت در 3 رجب، سال 254 به دست معتز عباسي در سن 41 سالگي در شهر سامرا درخانه خود. خاندان وحي، قرشي، ص 670

. فرزندان‏

پنج فرزند داشتند به نامهاي:حسن، حسين، محمد، جعفر و عايشه.

نقش خاتم حضرت اللَّهُ رَبِّي وَ هُوَ عِصْمَتِي‏ بحارالانوار، ج 50، ص 117.

. امامت‏

سي و سه سال امامت كرد.

. علم امام‏

1ـ قيصر روم از خليفه عباسي پرسيد در انجيل ديده‏ايم هر كه سوره‏اي بخواند كه خالي از هفت حرف باشد خداوند جسدش را به آتش جهنم حرام‏كند. آن هفت حرف: ثا، جيم، خاء، زاء، شين، ظا، فاء،

ما در تورات و انجيل اين سوره را نيافتيم. آيا شما در قرآن چنين سوره‏اي داريد؟ خليفه از هر كدام از علماء و دانشمندان پرسيد نتوانستند جواب‏بگويند. تا خدمت امام هادي رسيدند. حضرت فرمود: سوره حمد است.و اين حروف كه در اين سوره نيست هر كدام رمز وعلامت چيزي است. ث: ثبور، ج: جحيم، خ: خبيث، ز: زقوم، ش: شقاوت، ظ: ظلمت، ف: فرقت.

پاسخ را براي قيصر روم نوشتند. به محض خواندن شاد شد و همان جا به اسلام گرويد. منتخب التواريخ، ص 530 و چهارده معصوم، عماد زاده،ص 540

2ـ يك نفر نصراني با زني مسلمان زنا كرده بود. متوكل خواست به او حد بزند.او اسلام آورد. قاضي وقت گفت: حكم ساقط است؛ چون ايمان آورده است. مسئله را خدمت امام هادي (ع) آوردند حضرت فرمود: او را بزنيد تا بميرد. فقها قبول نكردند. تا اينكه متوكل علت حكم را از امام پرسيد.

حضرت در جواب نوشت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ [فَلَمَّا أَحَسُّوا] فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا: آمَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ‏يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ" (غافر/ 85- 84) متوكل با ديدن اين جواب دستورداد آنقدر زدند تا مرد. كافي، ج 7، ص 238.

. خلفاي معاصر

آن حضرت در زمان 7 خليفه زندگي مي‏كرد. مأمون، معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين، ومعتز.

 سيماي متوكل‏

ابن سكيت معلمي بود اديب و استاد و از علاقه مندان اهل بيت بود، ولي ايمان خود را كتمان مي‏كرد. متوكل او را براي استادي دو فرزندش انتخاب‏كرد. اما پس از مدتي شنيد كه او از محبين علي (ع) است. سر زده وارد مجلس درس او شد و ابتدا محبت كرد. آنگاه از او پرسيد به نظر تو پسران‏من افضلند يا حسن و حسين فرزندان علي؟ ابن سكيت هم گفت: قنبر غلام علي (ع) از تو و فرزندانت افضل است چه رسد به فرزندان زهرا (س).متوكل دستور داد زبان اين معلم را از پشت سرش در آوردند.

ناگفته نماند كه اين معلم آن چنان تاثيري بر روي فرزندان متوكل گذاشت كه روزي منتصر شنيد كه پدرش (متوكل) به فاطمه زهرا (س) توهين‏كرد. نزد عالمي آمد و گفت: من مي‏دانم حكم او قتل است. حالا خودم مي‏خواهم او را اعدام كنم. عالم گفت: حكم همين است، اما اگر خودت اجراكني اثر وضعي دارد و به زودي از دنيا مي‏روي. منتصر گفت: مرگ زود رس را تحمل مي‏كنم و دوست دارم به دست خودم اين انسان كثيف را بكشم‏وهمين كار را كرد و خودش هم پس از 6 ماه ازدنيا رفت.

سفينة البحار، (متوكل) و خاندان وحي، قرشي، ص 680

. شاگردان‏

1. مادر متوكل مريد امام هادي (ع) بود و حتي استاد فرزندانش.

2. عبد العظيم حسني كه با چهار واسطه به امام مجتبي مي‏رسد عقايد خود را به امام هادي عرضه مي‏كند.

- حضرت عبد العظيم ازانقلابيون بود كه به خاطر فعاليت و ضربه نخوردن به ري پناهنده شده است و در يكي از باغهاي شهر ري مسكن كرده‏بود. عامل نقل حديث از امام جواد (ع) و امام هادي (ع) است.

در كتاب شيخ طوسي نام 185 نفر از روات ذكر شده كه از امام هادي كسب علم كرده و در نشر آن كوشيده‏اند مانند احمد بن حمزة قمي، ابراهيم‏بن اسحاق، حسين بن مالك قمي، خيران خادم، داود بن قاسم، ريان بن صلت، صالح بن محمد همداني و علي بن مهزيار اهوازي. رجال‏شيخ‏طوسي، ص 383.

. معجزات و كرامات‏

1. داستان نگين انگشتر

يونس نقاش، صنعت گري بود از علاقه مندان امام، با اضطراب خدمت امام رسيد. و عرض كرد: يكي از بزرگان دستگاه خلافت نگيني به من داده‏كه برايش انگشتر بسازم. در حين كار نگين به دو نيم شده. حالا مي‏خواهم فرار كنم، چون نگين خيلي قيمتي بوده. امام فرمود: به خانه ات برو،جز خير نخواهي ديد. فرداي آن روز يونس از طرف حكومت احضار شد و صاحب نگين گفت: براي من مشكلي پيش آمده، اگر بتواني حل كني‏خيلي خوب است. من 2 همسردارم كه دعوا دارند. اگر بتواني نگين را دو قسمت كني و 2 انگشر بسازي درست مي‏شود و هر چه اجرت داشت‏مي‏دهم.

وقتي امام اين را شنيد فرمود: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ إِذْ جَعَلْتَنَا مِمَّنْ يَحْمَدُكَ حَقّا المناقب، ج 4، ص 427.

2. امام هادي (ع) در قفس شيرها

3. در زمان متوكل زني پيدا شد كه مي‏گفت: من زينب دختر فاطمه زهرا (س) هستم وچون رسول خدا بر بدن من دست كشيده هرگز پيرنمي‏شوم. كسي نمي‏توانست جواب او را بدهد. امام هادي (ع) تشريف آوردند. متوكل از حضرت خواست با دليلي منطقي اين زن را قانع كند.حضرت فرمود: گوشت فرزندان فاطمه (س) بر درندگان حرام است. او را پيش درندگان ببريد، اگر فرزند فاطمه باشد ضرري نمي‏بيند. زن گفت: در اينجااز فرزندان فاطمه زياد هستند براي امتحان يكي را داخل قفس بفرستيد. چهره حاضران متغير شد. بعضي از ناصبي ها گفتند: خود ابن الرضا برود.

حضرت داخل قفس شيران شد. شش شير بودند شيران خود را جلو حضرت انداختند وسر خود رابه زمين گذاشتند. حضرت دست مباركش را به‏سر آنان كشيد و اشاره فرمود: همه بلند شويد ومقابل حضرت ايستادند. وزير متوكل به اوگفت: هر چه زودتر بگو بيايد بيرون، چون اين خبر اگر درميان مردم منتشر شودمحبوبيت پيدا مي‏كند. حضرت بيرون آمده و به زن فرمود: حالا توبرو داخل. نعره‏اي كشيد و گفت: والله الله دروغ گفتم، من دختر فلاني هستم. احتياج‏وادارم كرد كه چنين ادعايي بكنم. بالاخرة مادر متوكل شفاعت كرد و او نجات پيدا كرد. الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 403.

3. 1000 دينار مادر متوكل‏

مادر متوكل به امام هادي (ع) اعتقاد داشت. روزي متوكل مريض شد كه اطبا از علاجش درماندند. مادرش نذر كرد كه اگر شفا يابد مال‏فراواني خدمت امام هديه كند. شخصي را فرستاد تا درباره اين مرض از امام استعلاج كند. فرمود: فلان دارو را استفاده كنيد به اذن خدا بهبودي‏پيدا مي‏كند. پس از بهبودي متوكل ،مادرش 1000 دينار در كيسه‏اي كرد و براي امام فرستاد. چند روزي نگذشت كه يكي از بدخواهان به متوكل‏گفت: دينار زيادي خدمت امام هادي ديدم. او هم گروهي فرستاد كه شبانه از بالاي بام خانه خواستند وارد شوند. امام وقتي صداي آنها را شنيدفرمود: صبر كنيد برايتان چراغ بياورم. و ماموران وقتي گشتند برخوردند به كيسه‏اي كه از مادر متوكل بود؛ وقتي به دست متوكل دادند و داستان رااز مادر ش شنيد شرمنده شد و پولها را پس فرستاد.

كافي، ج 1، ص 499.

. شهادت‏

1. امام جواد فقط دو پسر داشت. موسي مبرقع و امام هادي (ع). شهادت حضرت در سال 254 هجري قمري و به سن 42 سالگي به وقوع پيوست، به دست معتز، خليفه عباسي به وسيله سم شهيد شدند

 
Copyright (c) 1398/02/01 پرتال مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان اصفهان
پرتال سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان
Ariana Informatics Group - گروه داده ورزي آريانا